نقد اقتصاد سیاسی از آغاز به دنبال آشکارسازی یا برملا کردن قواعد پوشیدهی بازار یا جامعه صنعتی سرمایهدارانه بود. همزمان هدف دیگری هم دنبال میشد و آن هم یافتن راهی برای تأسیس یک جامعهی صنعتی غیرسرمایهدارانه است. توفیق انکارناپذیر این اندیشهورزی تاریخی در هدف اول و ناکامی تراژیکش در تحقق هدف دوم، خلاصهی تکاپوی سنت چپ در طول تاریخ است. حالا سرمایهداری در آخرین گامهایش به شکلی متأخر دستیافته که آن را «نولیبرالیسم» مینامند.
یوسف اباذری در این سخنرانی که در ۱۱ آبان ۱۴۰۴ ایراد کرده است تلاش میکند توضیح دهد که چگونه صدر تا ذیل زندگی ما در سطح جهانی تا سطح فردی در تسخیر «نولیبرالیسم» است و سرمایهداری خصوصاً در ساحت گفتمانی قفسی ساخته که انسان در بند آن گیر افتاده است. نولیبرالیسم با گرفتن هرگونه روزنهی رهاییبخش از انسان، همه چیز را در بر گرفته و هیچ چیز را جز در قامت کالا و به قیمت بازار نمیپذیرد.
اباذری تصویری از وضعیت ایران ارائه میدهد که پیشتر هم در مقالهی «سه دهه همنشینی دین و نولیبرالیسم در ایران» گفته بود؛ گویا ایران در رتبهبندی جهانی جزو نولیبرالترین کشورهای جهان است و تنها یک مسأله دارد و آن هم نولیبرالیسم است. هیچ نزاع دیگری معتبر نیست. هیچ صورتبندی دیگری توضیحدهنده نیست.
اشارههای ظاهراً امیدوارانهی اباذری به زُهران ممدانی، چشمپوشی از نبرد بزرگی که در غرب آسیا در جریان است و طرح ایران به عنوان یکی از نولیبرالترین کشورهای جهان (که مواضعی علیه یکدیگرند) همه نشان از این میدهد که گفتار اباذری علیرغم این که میتواند امور پنهان اما مهمی را آشکار کند اما از درک و ترسیم یک موضع سیاسی صریح و قرار گرفتن در یک جبههی واقعی مبارزه عاجز است، در صورتی که روزگاری جریان چپ میتوانست نبردی به غایت سیاسی را ساماندهی کند و جهان را به مبارزه بطلبد. این ناتوانی در تشکیل جبههی واقعی مبارزه در حالی است که اتفاقاً سنت چپ داعیهی اتحادی جهانی علیه سرمایهداری دارد و به نحوی جهانشمول مرزبندی دقیقی میکند؛ چنانچه یوسف اباذری در این همان مقالهی مذکور گفته است: «نولیبرالیسم به دو اعتبار «محتوای سیاستهای اجرای شده» و «برخی نتایج به بارآمده» در همه جای جهان پدیدهای واحد است و خاصه نتایجی به بار میآورد که شباهتهای ناگزیری با یکدیگر دارند. جلیقهزردهای فرانسوی از همان سیاستهایی مینالند که کارگران و معلمان ایران.»
این که این گفتار نمیتواند در سطحی که میخواهد (همان سطح جهانی) جبههای منسجم تشکیل دهد، منجر به این شده که از طریق یک استراتژی اجتماعی، یعنی توسل به «دموکراسی به مثابه رعایت حقوق اقلیتها» عملاً خود را به یک مبارزهی فرهنگی تقلیل دهد؛ در واقع گرفتاری این گفتار در مواضع ناهمسو او را مجبور به این تقلیل کرده است. این مبارزهی فرهنگی اگر نگوییم آب به آسیاب جامعهی صنعتی سرمایهدارانه میریزد، دست کم هیچ صراحت بنیادین یا تأثیر سیاسی در مقابل سرمایهداری نخواهد داشت. مبارزهی بیخطر فرهنگی، آخرین راهبرد این جریان برای بقاست.
این سخنرانی در تاریخ ۱۱ آبان ۱۴۰۴ در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و به همت انجمن علمی جامعهشناسی دانشگاه تهران برگزار شده است.