ما در عصر پسابرجام زندگی میکنیم. حتی اگر موجودیت برجام از سوی هیأت حاکمه آمریکا نقض شده باشد و حتی اگر ترامپ، کابینهای جنگطلب چیده باشد؛ پسابرجام، هنوز واقعیت دارد. اما پسابرجام چیست؟ آنها که پسابرجام را عصر سیاست، منهای جنگ و منهای مقاومت میدانستند؛ پیش از آنکه تمدید تحریمهای ایران در کنگره آمریکا، دیوارهای توافق را تَرَک دهد؛ با انتخاب ترامپ و نگرانی از افزایش احتمال جنگ، فاتحۀ برجام را میخواندند! غافل از اینکه برجام، در لحظۀ «سیاست» رخ داده بود و سیاست، پایان جنگ نیست، بلکه جنگ و مقاومت، ادامهی سیاست است. جنگ، نه زوال سیاست است و نه حتی یک راهحل برای مناقشات سیاسی. جنگ هست چون سیاستی، پی گرفته شده و موانعی پیش روی آن قرار گرفته است. پس نه با جنگ میتوان به جنگ سیاست رفت و نه اینکه سیاست، آنگونه که تصور میشود جنگ را منتفی خواهد کرد.
«ما صلح طلبیم چون از جغرافیای خودمان راضی هستیم اما در برابر سلطه مقاومت میکنیم». در گفتوگویی که در آغاز سال نوی شمسی، میان مسعود فراستی و محمد جواد ظریف صورت گرفته بود؛ پرسش فراستی از نسبت جنگ و صلح در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، از سوی ظریف، اینگونه پاسخ میگیرد تا روشن شود که جمهوری اسلامی، حتی آن هنگام که از صلح سخن میگوید، تا جایی که پیگیر سیاست است؛ باید جنگ را در محاسبات خودش لحاظ کند. شعارِ هم ظریف، هم سلیمانی، نه نوعی جانبداری اعتدالگرایانه در میانهی دو ضد، بلکه باید همچون طنین سیاست ملی ما شنیده شود. صحراگردی زاهدانۀ سلیمانی، کنارهگیری ماجراجویانه از سیاست نیست، همانگونه که لبخند محمد جواد ظریف را نیز نباید به اشتباه، پیروزی گفتوگو بر موشک، قلمداد کرد. جایی که سیاستورزی ما به پیش میرود؛ زبان ظریف و دست سیلمانی، در کار است.