مطالعات لرزهشناسی، چهقدر از تمهیدات عمومی ما برای مقابله با خطر زلزله را به خود اختصاص میدهند؟ تقریبا هیچ! برای مقابله با زلزله، تعداد زیادی مانور برگزار میشود و حجم زیادی زمان و نیرو صرف آمورش شیوههای عملی و کاربردی صیانت از خود در صورت وقوع زلزله میشود. اما دانش لرزهشناسی و ژئوفیزیک، هرگز همپای تمهیدات عملی مقابله با زلزله، در دانشگاههای ما مورد توجه نیست. چرا اینگونه است؟ اینکه ما علاقهی چندانی به کشف «بنیان» زلزله نداریم، میتواند ناشی از تنبلی ذاتی ما ایرانیها در مواجهه با چالشهای پیچیدهی ذهنی باشد، اما شاید ناشی از ذکاوت بالای ما در فهم این حقیقت هم باشد که نهایتا آنچه ما را ازخطر زلزله نجات میدهد، کشف بصیرتهای عملی برای مقابله با آن است و نه اندیشیدن به خود زلزله!
دکتر حمید پارسانیا در این سخنرانی، معتقد است ظهور علوم انسانی، برای ما حکم زلزله را داشته است. با ظهور علوم انسانی، شیوهها و مبانی اندیشیدن به جهان اجتماعی دگرگون شده است. درچنین شرایطی، فقهای ما که باید جانپناه جامعه در برابر این زلزله میبودند، بیش از آنکه به بنیان این علوم بپردازند، به سقفی که داشته خراب میشده و ستونی که نزدیک بوده ویران شود، پرداختهاند. دکارت و مارکس و هگل را تقریبا فروگذار کرده و به حزب توده و لیبرالهای وطنی و ... چسبیدهاند. حتی فهم مارکس را هم از لا به لای متون حزب توده به دست آوردهاند! همین هم شده است که حوزه، نهایتا نتوانسته در برابر هجوم علوم انسانی، ابتکار دندانگیری به خرج دهد و قافیه را باخته است. موضع حمید پارسانیا در این سخنرانی، حمله به خصیصهای است که اتفاقا حوزه، همیشه به آن افتخار کرده است. اینکه فقها همیشه جانب سویهی واقعی امور را گرفتهاند و از سرگرم شدن به امور بیحاصل بنیادین، امتناع داشتهاند اما پارسانیا به حوزویان نهیب میزند که دیگر نمیتوانید به درگیرشدن با عوارض و نشانهها اکتفا کنید و به همین دلخوش باشید که از زلزلهای که آمد، جان سالم به در بردهاید. در برابر زلزلهی علوم انسانی غربی، فلسفهی اسلامی، زلزلهای دیگر به پا کرده است. زلزلهای که معلوم نیست که فقه بتواند از آن نیز جان سالم به در ببرد!